معنی نقب بردن
6 بازدید
[ نَ بُ دَ ] (مص مرکب) نقب افکندن. نقب کندن. نقب زدن. رجوع به نقب زدن شود: نقب در دیوار مشرق برد صبح خشت زرین زآن میان آمد برون.خاقانی. من به مدح شاه نقبی برده ام در گنج غیب بردن نقب آشکارا برنتابد بیش ازین. خاقانی.
کلمات همقافیه با «نقب بردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر