معنی نقب افکندن
5 بازدید
[ نَ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) نقب کندن. نقب زدن. نقب بریدن : نقب افکنیم نیمشب از دور تا بریم پی بر سر خزینهٔ پنهان صبحگاه.خاقانی. این بند که بر دلم کنون افکندند نقبی است که بر خانهٔ خون افکندند.خاقانی.
کلمات همقافیه با «نقب افکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر