معنی نقاخ
5 بازدید
[ نُ ] (ع ص، اِ) آب سرد دلگشای. (مهذب الاسماء). آب خنک. (از بحر الجواهر) (یادداشت مؤلف). آب خوش خنک روشن. (منتهی الارب) (آنندراج). آب خوش و خوشگوار سرد و صاف. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || خواب در عافیت و آرام . (منتهی الارب) (آنندراج) (از متن اللغة). خواب راحت و آرام و با عافیت. (ناظم الاطباء). || خالص از هر چیز. (اقرب الموارد) (از متن اللغة).[ نُ قْ قا ] (ع اِ) استخوان برآمده بالای پس گردن از جانب گوش. (منتهی الارب) (آنندراج). استخوان برآمدهٔ پشت گوش. (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). خشیشاء. (اقرب الموارد). || بلندی سر گوش. (منتهی الارب) (آنندراج). بالای قفا از طرف گوش. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «نقاخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اخ» برای سرودن شعر