معنی نقاب گشادن
5 بازدید
[ نِ گُ دَ ] (مص مرکب) نقاب برافکندن. نقاب از رخ دور کردن. ظاهر ساختن. نمایان کردن. رخ نمودار کردن : اگرت باید این بچه بزایم من وین نقاب از تن و رویش بگشایم من. منوچهری. قول چون روی بود زیر نقاب ای بخرد به عمل باید ازین روی گشادنت نقاب. ناصرخسرو. چون نقاب خاک از چهره بگشاد... معلوم گردد که چیست. (کلیله و دمنه). یعنی که نقاب شهربانو فاروق عجم ستان گشاید.خاقانی.
کلمات همقافیه با «نقاب گشادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر