معنی نقاب کشیدن
4 بازدید
[ نِ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) نقاب کشیدن بر چیزی؛ پرده بر آن انداختن. آن را زیر پرده و روی پوشی پنهان کردن : نوعروسی است این که از رویش خاطر او بر او کشیده نقاب.ناصرخسرو. چو شد آفتاب مرا رویْ زرد نقابی به من درکش از لاجورد.نظامی . || نقاب کشیدن از چیزی؛ نقاب از آن برگرفتن. آن را ظاهر و نمایان کردن. نقاب گشادن.
کلمات همقافیه با «نقاب کشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر