معنی نقاب برافکندن
6 بازدید
[ نِ بَ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) نقاب از رخ برگرفتن. رخ نمودن. ظاهر شدن. پدیدار گشتن. نمایان شدن : نقاب برفکن و آتشی به جانم زن ز دیدهٔ تر من همچو شمع آب بریز.خاقانی. نظارگان مصر بریدند دست از آنک یوسف نقاب طلعت غرا برافکند.خاقانی. گر وفا از رخ برافکندی نقاب بس نثارا کآن زمان افشاندمی.خاقانی. نفحات صبح دانی به چه روی دوست دارم که به روی دوست ماند که برافکند نقابی. سعدی. چو گل نقاب برافکند و مرغ هوهو زد منه ز دست پیاله چه می کنی هی هی. حافظ (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «نقاب برافکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر