معنی نقابت
5 بازدید
[ نِ / نَ بَ ] (ع مص) رئیس شدن. نقیب شدن. نقابة. رجوع به نقابة شود. || (اِمص) مهتری. شغل نقیب. (ناظم الاطباء). سالاری. مهتری. عریفی. (یادداشت مؤلف). نقابة. نقیبی. رجوع به نقیب شود: قراتگین به هرات یافت و پس از نقابت حاجب شد. (تاریخ بیهقی ص ۱۰۷). با عنفوان جوانی و حداثت سن نقابت سادات علویه به شهر قم و نواحی بدو مفوض بوده است. (تاریخ قم ص ۲۲۰). رجوع به نقابة شود. - نقابت سادات یا نقابت علویان؛ ریاست و مهتری بر سادات علوی. || ستودگی. (غیاث اللغات).
کلمات همقافیه با «نقابت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بت» برای سرودن شعر