معنی نقابة
6 بازدید
[ نِ بَ ] (ع اِمص) مهتری. نقیبی. (ناظم الاطباء). رجوع به نقابت و نَقابَة شود. || (مص) نقیبی کردن بر قوم. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (تاج المصادر بیهقی). نقیبی و مهتری کردن. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سالار شدن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۱). || رفتن . (از منتهی الارب). رفتن در زمین. (آنندراج). || بحث کردن از اخبار و کاویدن یا خبر دادن . || درپی کردن : نقب الخف؛ درپی کرد آن را. (منتهی الارب). || خواری و بدبختی رسیدن کسی را. (از منتهی الارب).[ نَ بَ ] (ع مص) نقیب گردیدن سپس آنکه نبود. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). نقیب شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). نقیب شدن بر قوم. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || ستودن. (از غیاث اللغات) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «نقابة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر