معنی نفوق
5 بازدید
[ نُ ] (ع مص) مردن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). خارج شدن روح از تن مرد و دابه. (از اقرب الموارد). بمردن ستور. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || برکنده پوست گردیدن زخم. (منتهی الارب) (آنندراج). تقشر. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «نفوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر