معنی نفس صبح
6 بازدید
[ نَ فَ سِ صُ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) دم صبح. نسیم ملایمی که به گاه طلوع صبح وزد. نفحهٔ بامدادی : آمد نفس صبح و سلامت نرسانید بوی تو بیاورد و پیامت نرسانید.خاقانی. چون بوی تو دیدم نفس صبح و ز غیرت در آینهٔ صبح به بوی تو ندیدم.خاقانی.
کلمات همقافیه با «نفس صبح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بح» برای سرودن شعر