معنی نفسکش کردن
5 بازدید
[ نَ فَ کُ کَ دَ ] (مص مرکب) با پف چراغ را خاموش کردن. با دمیدن و فوت کردن چراغ را کشتن. خاموش کردن : جنون بس است پریشانی دماغ مرا به حرف سرد نفس کش مکن چراغ مرا. ملاسالک (آنندراج).
کلمات همقافیه با «نفسکش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر