معنی نفسشوم
6 بازدید
[ نَ فَ ] (ص مرکب) آنکه گفتار او شومی و نحوست داشته باشد. (آنندراج). آنکه گفتار وی شوم و نامبارک باشد. (ناظم الاطباء). نامبارک دم : نیفتد هیچ کافر بر زبان ناصحان یا رب مرا کردند عاقل رفته رفته این نفس شومان. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «نفسشوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر