معنی نفح
7 بازدید
[ نَ ] (ع مص) دمیدن بوی خوش. (از منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث اللغات). دمیدن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۰). دمیدن بوی. (از تاج المصادر بیهقی). منتشر شدن رائحهٔ طیب. (از اقرب الموارد). || برجستن خون از رگ. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). دمیدن خون از رگ. (از تاج المصادر بیهقی). || چیزی دادن به کسی. (از منتهی الارب) (آنندراج). عطا دادن. (از تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد). || جنبانیدن زلف را. (از منتهی الارب) (آنندراج). || تیغ زدن . (آنندراج). از دور به شمشیر زدن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پای زدن ناقه و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج). لگد زدن ستور. (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد). || باد سرد جَستن. (از تاج المصادر بیهقی). وزیدن باد. (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث اللغات) (از اقرب الموارد). || (اِ) بوی. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۰). || (اِمص) دمیدگی. || دمیدگی بوی خوش. (ناظم الاطباء).[ نَ فَ ] (ع ص) نیة نفح؛ نیت دور و بلند. (منتهی الارب) (آنندراج). بعیدة. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «نفح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فح» برای سرودن شعر