معنی نفاد
6 بازدید
[ نَ ] (ع مص) سپری شدن. (غیاث اللغات) (مجمل اللغة) (دهار) (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۰). برسیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (زمخشری). نیست شدن. (مجمل اللغة). فنا شدن و رفتن. (از متن اللغة). سپری شدن چیزی و تباهی آن. (ناظم الاطباء). نیست و نابود گردیدن و رفتن. (آنندراج). به آخر رسیدن. انجامیدن. فانی شدن. منقطع گشتن. تمام گردیدن. (یادداشت مؤلف). نَفُد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (متن اللغة). رجوع به نفد شود. || (اِ) مرگ. اجل. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نفاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر