معنی نفاخ
5 بازدید
[ نُ ] (ع اِ) آماس شکم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ نُ فْ فا ] (ع اِ) ورم که از بیماری حادث شود. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (المنجد) (از متن اللغة).[ نَ فْ فا ] (از ع، ص) بادبز. (مهذب الاسماء). دمنده. نفاث. (یادداشت مؤلف). || پرباد و هر چیز که خوردن آن تولید باد و نفخ در شکم کند و شکم از آن بیاماسد. (ناظم الاطباء). خوردنیهای باددار چون پیاز و ترب خام. (یادداشت مؤلف). هرچه در او رطوبت غریبه باشد و از حرارت بدنی تحلیل نیافته مستحیل به ریاح شود، خواه در معده و امعاء مثل میوه ها، و خواه در عروق مانند مغزها و اکثر تخم ها. (از تحفهٔ حکیم مؤمن).
کلمات همقافیه با «نفاخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اخ» برای سرودن شعر