معنی نفاح
4 بازدید
[ نُ ] (ع مص) نفح. نفحان. (منتهی الارب) (متن اللغة) (اقرب الموارد). نفوح. (متن اللغة). رجوع به نَفح شود.[ نَ فْ فا ] (ع ص) بسیار نفع و منعم بر خلق. (منتهی الارب) (آنندراج). کسی که نفع بسیار به مردم می رساند. (ناظم الاطباء). کثیرالعطایا و بسیار سودرساننده و منعم بر خلق. (از اقرب الموارد). کثیرالنفحات. کثیرالعطایا. (از المنجد). || تندبوی. (منتهی الارب) (آنندراج). چیز معطر و خوشبوی. (ناظم الاطباء). رجوع به نفح شود. || (اِ) شوی زن . (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «نفاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر