معنی نغول

معنی نغول

5 بازدید
[ نَ ] (اِ) آغال گوسفندان. آغل. نغل. (انجمن آرا) (آنندراج). زیرزمینی را گویند که در صحرا و دامن کوه بجهت گوسفندان بسازند. (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). جائی را گویند که در کوهها و صحراها به جهت گاوان و گوسفندان و چهارپایان سازند شب هنگام در آنجا بسر برند و آن را آغال و آغل نیز خوانند. (جهانگیری). جائی که در صحرا برای شب باشی گاوان و گوسپندان سازند. (از غیاث اللغات).
[ نُ ] (ص) عمیق. ژرف. (جهانگیری) (از برهان قاطع) (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء). که قعر آن دور باشد. (از انجمن آرا) (آنندراج). بحر نغول و چاه نغول، دریا و چاهی را گویند که قعر آن بسیار ژرف و بسیار دور باشد و هر چه مانند آن بود. (جهانگیری): اگر در بن چاهی نغول فروروی از آفتاب هم غایب شوی. (بهاءالدین ولد). آفتاب عبارت از آن دو صفت بود روشنی و گرمی و در این چاه نغول هر دو صفت را نبینی. (بهاء الدین ولد). خاصه هر دم جمله افکار و عقول نیست گردد غرق در بحر نغول.مولوی. در نغولی بوده آب آن تشنه راند بر درخت جوز جوزی می فشاند.مولوی. آن زن گفت: خداوند چاه سخت نغول است و ریسمان و دول نداری آب زندگانی از کجا داری؟ (ترجمهٔ دیاتسارون ص ۱۵۸). به شمعون و صیادان گفت که در نغولی [ از دریا ] برند کسی را و آنجا دام بیندازند. (ترجمهٔ دیاتسارون ص ۴۸). || راه دور و دراز. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). دور. بعید و دراز. (غیاث اللغات). بیابان دور و دراز. (از انجمن آرا). چنانکه عمیق به معنی دور و دراز نیز آمده. کقوله تعالی: {/Bمِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ ۱۳-۱۶۲۲:۲۷/}(قرآن ۲۲/۲۷)؛ یعنی راه دور و دراز، نغول هم به معنی دور و دراز آمده. (جهانگیری از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین): بر عمر آمد ز قیصر یک رسول در مدینه از بیابان نغول.مولوی. || تمام. (جهانگیری) (برهان قاطع) (غیاث اللغات). کامل. (غیاث اللغات). نهایت. (برهان قاطع). گویند: فلانی در فلان هنر نغول است، یعنی به غور و نهایت آن رسیده است و در آن هنر تمام است. (برهان قاطع) (از جهانگیری): مستک خویش گشته ای گه ترشک گهی خوشک نازککی و دلبرک در هنرک نغولکی. مولوی (از جهانگیری) (از انجمن آرا). || (اِ) تعمق. تفکر. ژرف اندیشیدن : این اشارتهات گویم از نغول لیک می ترسم ز آزار رسول. مولوی (از جهانگیری). اگر کسی گوید که سخن با تو از نغول می گویم، اراده آن باشد که از روی فهمیدگی و دانستگی و تعمق می گویم. (جهانگیری). || بخود فرورفتن و خاموش شدن : آه از نغولیهای تو آه از ملولیهای تو آه از فضولی های تو یکسان شو از صدسانگی. مولوی (از جهانگیری). پس فرورفت او بخود اندر نغول شد ملول از صورت خوابش فضول.مولوی. || غور و نهایت کاری. || کلفتی و ستبری دیوار. (ناظم الاطباء).
[ نِ ] (اِ) پوشش نردبان. سقف نردبان را نغول گویند. (از جهانگیری). نردبان. (غیاث اللغات). نردبان و زینه پایهٔ سقف دار. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). بعضی گویند پوشش سر نردبان است که بر بام خانه سازند تا باران به درون نیاید. (از برهان قاطع). نردبان مسقف، و آن را ناغول گویند نه هر نردبان بی سقف را. (انجمن آرا) (آنندراج). پوششی که بر بام خانه به روی زینه پایه سازند تا برف و باران بر آن نریزد. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «نغول»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ول» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید