معنی نغوشاک
5 بازدید
[ نِ ] (اِ) نغوشا. رجوع به نغوشا شود: ای نظامی کلکی بی سر و سامانی به نغوشاک و جهود و مغ و ترسا مانی. سخنگوی گشتی سلیمانت کرد نغوشاک بودی مسلمانت کرد. بوشکور (از لغت فرس). اندر وی [ سمرقند ] جایگاه مانویان است و ایشان را نغوشاک خوانند. (حدود العالم ص ۶۶). بیرون ز یک پدر تو نغوشاک زاده ای من تا به سی پدر همه دین دار و دین خرم. سوزنی.
کلمات همقافیه با «نغوشاک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اک» برای سرودن شعر