معنی نغوسه
6 بازدید
[ نَ سَ / سِ ] (اِمص) تسکین دل شکسته دادن. نغوشه. (برهان قاطع): صدر بزرگوار چو آن ظلم وی بدید زن را نغوسه داد و به دل با فراغ کرد. سوزنی. || دل کسی را از واهمه شکستن. نغوشه. (برهان قاطع). || گوش فراداشتن که بفهمد چه گوید. (رشیدی). رجوع به نغوشه شود.
کلمات همقافیه با «نغوسه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سه» برای سرودن شعر