معنی نغل

معنی نغل

7 بازدید
[ نَ غَ ] (ص) ژرف. دوراَندرون . (یادداشت مؤلف از حفان). رجوع به نُغُل شود: نغل چاهی است این چاه طبیعت مشو زنهار گمراه از طبیعت.عطار.
[ نَ ] (ع ص، اِ) پسر زنا. (منتهی الارب) (آنندراج). زنازاده که فاسدالنسب است. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). نَغِل. (اقرب الموارد) (متن اللغة) (المنجد). نغیل. (متن اللغة). || حیوانی که از اسب و خر تولد کند. (از المنجد). قاطر.
[ نَ غَ ] (ع مص) تباه شدن. (از غیاث اللغات). تباه شدن پوست. (از جهانگیری). تباه گردیدن پوست در دباغت. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). و عفن شدن آن. (از متن اللغة). تباه شدن ادیم. (تاج المصادر بیهقی). تباه شدن ادیم در پیراستن. (از زوزنی). فهو نَغِل. (متن اللغة). || تباه گردیدن زخم. || بد شدن نیت. (از منتهی الارب) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (آنندراج). کینه ور گردیدن دل. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). کینه ور شدن دل. (از تاج المصادر بیهقی) (از زوزنی) (از متن اللغة). || سخن چینی نمودن و تباهی انداختن میان قوم. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). و اسم از آن نغلة است. (از متن اللغة). || افساد و نمیمة بین قوم. (اقرب الموارد) (از المنجد).
[ نَ غِ ] (اِ) کنده ای باشد از برای گوسپندان و راهگذریان بکنند تا به شب بدان خانه اندرشوند در دشت و دامن کوه. (لغت فرس اسدی ص ۳۲۷). و به تازی کهف گویند. (از حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). جایی که در صحرا و دامن کوه مانند زیر زمین بجهت خوابیدن گوسفندان کنند. (از برهان قاطع). شب باشی چهار پایان در صحرا. (از غیاث اللغات). آغل. (از جهانگیری) (انجمن آرا) (آنندراج). جائی که در بیابان برای گوسفندان سازند و مردم نیز در آنجا باشند. (انجمن آرا) (آنندراج). غوشاد. خباک. شب گاه. شب غازه. زاغه. آغل غول. خبک. (یادداشت مؤلف): گوسپندیم و جهان هست بکردار نغل چون گه خواب شود سوی نغل باید شد. رودکی (از فرهنگ اسدی). هر که بگوید که منم بر سر شاخش بزنم کاین حرم عشق بود ای حیوان نیست نغل. مولوی (از جهانگیری). || غار گرگ. || سوراخ روباه. (ناظم الاطباء).
[ نُ غُ ] (ص) عمیق. مرادف نغول. (از انجمن آرا) (از آنندراج). نیز رجوع به نَغَل شود: نغل چاهی است این چاه طبیعت مشو زنهار گمراه طبیعت. عطار (از انجمن آرا). || (اِ) در تداول نجاران، عرض و پهنای درون دولاب و گنجه از حیث گنجایش و آن را ژرف نیز گویند. (یادداشت مؤلف).
[ نَ غِ ] (ع ص، اِ) پسر زنا. (از منتهی الارب) (آنندراج). بدنسب. (غیاث اللغات) (جهانگیری). زنازاده را گویند بعلت فساد نسبش. (از اقرب الموارد) (از المنجد). نَغل. (اقرب الموارد) (المنجد). تأنیث آن نغلة است. (آنندراج). || پوست تباه شده در دباغت. (از منتهی الارب) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || فاسد. (المنجد).

کلمات هم‌قافیه با «نغل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «غل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید