معنی نغام
6 بازدید
[ نَ / نِ ] (ص) زشت نمای. (یادداشت مؤلف از فرهنگ اسدی). زشت. ناخوش. (برهان قاطع) (آنندراج). بد. (یادداشت مؤلف): همه نیوشهٔ خواجه به نیکوئی و به صلح همه نیوشهٔ نادان به جنگ و کار نغام. رودکی. جهود را چه نکوهی که تو به سوی جهود بسی نغام تری زآنکه سوی تست جهود. ناصرخسرو. چون صورت و کار دیو را دیدی بگذار طریقت نغامش را.ناصرخسرو. || تیره گون. بی رونق. (لغت فرس اسدی ص ۳۳۷). گردآلود. تیره گون. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). گردناک. تاریک. (یادداشت مؤلف از فرهنگ اسدی). چیزی است تیره گون چون دود. (از صحاح الفرس): بخیزد یکی گرد تند از میان که روی اندر آن گرد گردد نغام.دقیقی.[ نَ غْ غا ] (ع ص) کثیرالنغمة. (المنجد).
کلمات همقافیه با «نغام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر