معنی نغاق
6 بازدید
[ نُ ] (ع مص) بانگ کردن زاغ. (از المنجد). غیق غیق کردن غراب . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). نغیق. (متن اللغة) (اقرب الموارد) (المنجد). فهو نَغّاق. (متن اللغة). || قطع کردن شتر حنین را و دراز نکردن آن را. نغیق. بُغام. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). رجوع به بُغام شود.[ نَ غْ غا ] (ع ص) غراب نغاق؛ کثیرالنغیق؛ زاغ بسیاربانگ. (از المنجد) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). رجوع به نُغاق شود.
کلمات همقافیه با «نغاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر