معنی نعمان

معنی نعمان

5 بازدید
[ نُ ] (ع اِ) خون. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دم. (متن اللغة) (از اقرب الموارد). به وی شقایق را منسوب کنند به جهت سرخی، یا شقایق منسوب است به نعمان منذر. (منتهی الارب). - لالهٔ نعمان. رجوع به لاله شود: شکفته لالهٔ نعمان به سان خوب رخساران به مشک اندرزده دلها به خون اندرزده سرها. منوچهری. به فعل بندهٔ یزدان نه ای به نامی تو خدای را تو چنانی که لاله نعمان را. ناصرخسرو.
[ نُ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد، در ۱۱هزارگزی شمال غربی فریمان در جلگهٔ معتدل هوائی واقع است و ۱۰۹۹ تن سکنه دارد. آبش از قنات تأمین می شود. محصولش غلات و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴۲۱).
[ نُ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن اشتر نخعی از اشراف و شجاعان عرب است، در عراق با یزیدبن مهلب بر بنی مروان خروج کرد و به همراهی او جنگید. چون یزید کشته شد و لشکر او پراکنده شدند، نعمان به مفضل بن مهلب پیوست و در نبردی که با مدرک بن ضب الکلبی کردند، به سال ۱۰۲ هـ . ق. به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۳). رجوع به الکامل ابن اثیر، ذیل حوادث سال ۱۰۲ شود.
[ نُ ] (اِخ) ابن ابراهیم خلیل زرنوجی ، ملقب به تاج الدین، از ادبای قرن هفتم هجری قمری بخارا است. او راست: الموضح در شرح مقامات حریری. وی به سال ۶۴۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۳). رجوع به الجواهر المضیئة ج ۲ ص ۲۰۱ و ۳۱۲ شود.
[ نُ ] (اِخ) ابن اسودبن منذربن امرؤالقیس بن عمرو اللخمی، معروف به نعمان ثانی، از ملوک عهد جاهلیت عراق است. پس از وفات عمش منذر ثانی بن منذر -در حدود سنهٔ ۵۰۰ م. -به حکمرانی رسید و ۴ سال حکومت کرد، و به فرمان قباد اول [ ساسانی ] پادشاه ایران مأمور فتح شهر «رها» شد و با سپاهی از اعراب بدان صوب عزیمت کرد و در حالی که شهر رها را در محاصره داشت در حوالی سال ۱۲۳ هـ . ق. قبل از هجرت درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۳) (تاریخ پادشاهان و پیامبران ص ۱۰۶). رجوع به العرب قبل الاسلام ص ۲۰۶ و ابن خلدون ج ۲ ص ۲۶۵ و المحبر ص ۳۵۹ شود.
[ نُ ] (اِخ) ابن امرؤالقیس بن عمرو اللخمی، معروف به نعمان السائح، و نعمان اعور سائح، از ملوک حیره است. وی بعد از مرگ پدرش در حوالی سنهٔ ۴۰۳ م. به جای او از طرف شهریار ایران به پادشاهی حیره رسید و ۳۰ سال در آن سامان با قدرت و شجاعت حکمرانی کرد، از این مدت ۱۵ سال و ۸ ماه با شاهنشاهی یزدگرد بهرام و ۱۴ سال و ۴ ماه با سلطنت بهرام گور مطابق است. وی چندین بار به اشارت و فرمان شاهنشاه ایران با شورشیان شام مصاف داد و آنان را با کمک سپاهیانی که شهریار ایران به یاریش فرستاده بود منکوب کرد، وی شجاع نام آور هوشمندی بود و کسی از ملوک حیره در وفور مال و خدم و حشم به پایهٔ او نرسید. دو کاخ معروف خورنق و سدیر از بناهای اوست و به همین مناسبت او را رب الخورنق و السدیر نامیده اند. به روایت حمزهٔ اصفهانی وی پس از سی سال حکومت بر اثر حادثه ای متوجه بی اعتباری دنیا شد و پادشاهی را رها نمود. و متفکروار به گردش در بلاد پرداخت، و پس از آن کسی از وی خبری نیافت. (از تاریخ پادشاهان و پیامبران صص ۱۰۴ - ۱۰۵) (الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۳). رجوع به ابن خلدون ج ۲ ص ۲۶۳ و المحبر ص ۳۵۸ و العرب قبل الاسلام، جرجی زیدان ص ۲۰۴ و مروج الذهب چ پاریس ج ۳ ص ۱۹۹ و معجم البلدان ج ۳ ص ۴۸۳ و الاغانی چ ساسی ج ۲ ص ۳۳ شود.
[ نُ ] (اِخ) ابن ایهم بن حارث غسانی، از ملوک غسان است، وی پس از جبلةبن نعمان به حکمرانی شام رسید و بیست و یکسال پادشاهی کرد. (از تاریخ پادشاهان و پیامبران ص ۱۲۳) (الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۴). رجوع به العقود اللؤلؤیة ج ۱ ص ۲۴ شود.
[ نُ ] (اِخ) ابن بشیربن سعیدبن ثعلبة الخزرجی الانصاری، مکنی به ابوعبداللََّه، صحابی و امیر و خطیب و شاعر صدر اسلام و از مردم مدینه است و نخستین مولودی است که در بین انصار بعد از هجرت نبوی تولد یافت به سال دوم هجرت. وی ۱۲۴ حدیث روایت کرده است. وی را نائله بنت فرافصه زوجهٔ عثمان با پیراهن خونین عثمان نزد معاویه به شام فرستاد، و در سلک یاران معاویه درآمد و در جنگ صفین از همراهان معاویه بود، به سال ۵۳ هـ . ق. قاضی دمشق شد، سپس معاویه او را ولایت یمن داد، سپس مدت ۹ ماه عامل کوفه و بعداً والی حمص شد و تا زمان مرگ یزیدبن معاویه در آن منصب باقی بود و پس از مرگ یزید چون با ابن زبیر بیعت کرد، مردم حمص بر او شوریدند و او فراری و سپس کشته شد؛ به سال ۶۵ هـ . ق. وی خطیبی توانا بود و از او دیوان شعری باز مانده است. معرةالنعمان (زادگاه ابوالعلاء معری) بدو منسوب است . (از الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۴). رجوع به تهذیب ج ۱۰ ص ۴۴۷ و جمهرةالانساب ص ۳۴۵ و اسدالغابة ج ۵ ص ۲۲ و فتوح البلدان ص ۱۳۸ و الاصفیة ج ۳ ص ۲۸۴ و معجم المطبوعات ص ۱۸۶۱ و المحبر ص ۲۷۶ و تاریخ گزیده ص ۲۴۴ شود.
[ نُ ] (اِخ) ابن ثابت التیمی الکوفی، مکنی و معروف به ابوحنیفة، امام مذهب حنفی است. رجوع به ابوحنیفه شود: شافعی بینم و در دست هر انگشتی از او مالک و احمد و نعمان به خراسان یابم. خاقانی. محمد نطق و نعمان لفظ و احمد رای و مالک دم که امت را رسد فریاد عزالدین بوعمران. خاقانی. رجوع به ابوحنیفه نعمان بن ثابت شود.
[ نُ ] (اِخ) ابن جسربن شیع اللََّه بن اسدبن وبرة، مشهور به القین، جدی جاهلی است، قبایل زیادی در شام و اندلس بدو منسوب اند. رجوع به الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۵ و جمهرةالانساب ص ۴۲۴ شود.
[ نُ ] (اِخ) ابن حارث بن جبلةبن حارث، مکنی به ابوکرب و ملقب به قطام ، از ملوک غسانی شام و از ممدوحان شعرای جاهلیت است. وی بعد از پدرش در حدود سنهٔ ۵۷۰ م. به سلطنت رسید و در حدود سال ۴۳ قبل از هجرت درگذشت و جمعاً ۳۷ سال و ۳ ماه پادشاهی کرد. نابغهٔ ذبیانی او را مرثیت گفته است. (از الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۶) (تاریخ پادشاهان و پیامبران ص ۱۲۴). رجوع به معجم ما استعجم ص ۴۳ و المحبر ص ۳۷۲ و العقود اللؤلؤیة ج ۱ ص ۱۷ شود.
[ نُ ] (اِخ) ابن عامربن هانی بن مسعودبن ارسلان التنوخی اللخمی، مکنی به ابوالحسام، از امرا و فقهای مالکی مذهب و از شعرای قرن سوم و چهارم لبنان است. وی به سال ۲۲۷ هـ . ق. ولادت یافت و در بغداد به خدمت جاحظ رسید و از المبرد علم آموخت، سپس به لبنان برگشت و به امارت رسید و با متمردان جبل لبنان و نیز با رومیان مصاف داد و سرکشان را مغلوب کرد و سرهای ایشان را به بغداد نزد المتوکل علی اللََّه فرستاد. او راست: تیسیر المسالک الی مذهب المالک. دیوان شعری نیز از او باقی مانده است. وی به سال ۳۲۵ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی ج ۹ ص ۶).
[ نُ ] (اِخ) ابن حارث بن ایهم، از غسانیان شام است وی ۱۸ سال سلطنت کرد. رجوع به تاریخ پادشاهان و پیامبران ص ۱۲۳ و مجمل التواریخ ص ۱۷۶ شود.
[ نُ ] (اِخ) ابن عبدالسلام بن حبیب بن حطیط التیمی اصفهانی، مکنی به ابوالمنذر، از ثقات محدثین و از زهاد و فقیهان قرن دوم هجری قمری است. اصل او از نیشابور بود و در بغداد فقه آموخت. وی به سال ۱۸۳ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۶). رجوع به التهذیب ج ۱۰ ص ۴۵۴ و خلاصة تهذیب الکمال ص ۳۴۵ شود.
[ نُ ] (اِخ) ابن عجلان بن نعمان الانصاری الزرقی، از صحابهٔ پیغمبر است، وی سخنگو و شاعر انصار بود، و در جنگ صفین با سپاه علی بود و در آن وقعه اشعاری دارد. علی (ع) او را عامل بحرین کرد. وی بعد از سال ۳۷ هجرت درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۶). رجوع به الاصابة ص ۸۷۴۸ و شرح نهج البلاغهٔ ابن ابی الحدید ج ۲ ص ۴۴۶ و وقعة صفین ص ۴۳۲ شود.
[ نُ ] (اِخ) ابن عدیّ بن نضلة العدوی، صحابی و از شاعران و فصحای صدر اسلام است. وی در آغاز ظهور اسلام به اتفاق پدرش به حبشه مهاجرت کرد، پدرش در آنجا بمرد، سپس عمربن خطاب وی را والی میسان (شهر وسیعی بین واسط و بصره) کرد، و او تنها کسی است از قبیلهٔ عمر که در عهد خلافت وی به امارت رسید و سرانجام عمر او را به علت اشعاری که سروده بود معزول کرد، نعمان به بصره رفت و در حدود سال ۳۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۷). رجوع به نسب قریش ص ۳۸۲ و معجم ما استعجم ص ۱۲۸۳ و معجم البلدان ج ۸ ص ۲۲۴ و الاصابة ص ۸۷۴۹ و الاستیعاب ج ۳ ص ۵۱۵ و سمط اللآلی ص ۷۴۵ شود.
[ نُ ] (اِخ) ابن عمروبن منذر، از ملوک غسانی شام است، وی در حدود سال ۲۹۶ م. به سلطنت رسید و ۲۷ سال پادشاهی کرد، قصر حارب و نیز قصر سویدا را در حوران او بنا کرد. نابغهٔ ذبیانی او را مدیحه گفته است، وی در حوالی سال ۳۲۳ قبل از هجرت درگذشت. رجوع به الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۷ و تاریخ پادشاهان و پیامبران ص ۱۲۲ و العرب قبل الاسلام ص ۱۸۶ و دوانی القطوف ص ۷۲ و العقود اللؤلؤیة ج ۱ ص ۲۳ شود.
[ نُ ] (اِخ) ابن محمدبن منصور التمیمی، مکنی به ابوحنیفة و معروف به ابن حیون و القاضی النعمان، از ارکان و داعیان مذهب فاطمیهٔ مصر است. وی در قیروان ولادت و نشأت یافت، ابتدا مذهب مالکی داشت سپس به مذهب باطنیه گروید. از علوم فقه و قرآن و ادب و تاریخ، حظی وافر داشت. با المهدی و القائم و المنصور و المعز معاصر بود و با المعز به مصر رفت و در آنجا منصب قضا یافت و در همانجا به سال ۳۶۳ هـ . ق. درگذشت. او راست: اختلاف اصول المذاهب، دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام، مختصر، المناقب و المثالب، ردود، المجالس و المسایرات، الهمة فی آداب اتباع الائمة، مختصر الآثار فیما روی عن الائمة الاطهار، اساس التأویل الباطن، و غیره. (از الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۸). رجوع به ابن خلکان ج ۲ ص ۱۶۶ و لسان المیزان ج ۶ ص ۱۶۷ و النجوم الزاهرة ج ۴ ص ۱۰۶ و الذریعة ج ۳ ص ۲۵۱ شود.
[ نُ ] (اِخ) ابن مقرن بن عائذ المزنی، مکنی به ابوعمرو، از شجاعان صحابه است، وی را سعدبن ابی وقاص به فرمان عمر به جنگ هرمزان فرستاد و او در اهواز بر هرمزان غلبه کرد، و چون مردم اصفهان و همدان و ری و آذربایجان و نهاوند بر اعراب شوریدند عمر او را مأمور جنگ با ایشان کرد و نعمان ابتدا به اصفهان لشکر کشید و سرکشان آن سامان را مغلوب کرد، سپس رو به نهاوند نهاد و در آنجا به سال ۲۱ هـ . ق. کشته شد. (از الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۹) (تاریخ گزیده ص ۲۴۴). رجوع به الکامل ابن اثیر ج ۲ ص ۲۱۱ و ج ۳ ص ۳ و تهذیب ج ۱۰ ص ۴۵۶ و الاستیعاب، حاشیةالاصابة ج ۳ ص ۵۱۶ و فتوح البلدان ص ۳۱۱ شود.
[ نُ ] (اِخ) ابن منذربن حارث بن جبلة الغسانی، از ملوک غسانی شام است، چون رومیان پدر او را به حیلت اسیر کردند و به قسطنطنیه بردند، وی با کسان و عشیرهٔ خود رو به صحرا آورد و بر مراکز رومیان در اطراف سوریه هجوم برد و کارش چنان بالا گرفت که تیبریوس قیصر، سردار خود مانیوس را مأمور قلع و قمع وی کرد، سردار رومی به تزویر دم از صلح و صفا زد و نعمان را نزد خویش به مذاکره خواند و او را اسیر کرد و در حوالی سنهٔ ۵۸۴ م. به قسطنطنیه فرستاد وی تا بعد از سنهٔ ۵۹۳ همچنان در اسارت زیست و به سال ۲۸ قبل از هجرت درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۹). رجوع به امراء غسان نولدکه ص ۳۱ و المعارف ابن قتیبه ص ۲۸۳ شود.
[ نُ ] (اِخ) ابن منذر الغسانی، مکنی به ابوالوزیر، از متکلمان قدری مذهب دمشق و از ثقات محدثین است. به سال ۱۳۲ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۱۱). رجوع به طبقات ابن سعد، قسم ثانی از ج ۷ ص ۱۶۷ و میزان الاعتدال ج ۳ ص ۲۳۷ و تهذیب التهذیب ج ۱۰ ص ۴۵۷ شود.
[ نُ ] (اِخ) ابن منذربن امری ء القیس اللخمی، مکنی به ابوقابوس و معروف به نعمان ثالث، از مشهورترین پادشاهان حیره در عهد جاهلیت است. وی به سال ۵۹۲ م. بعد از پدرش به فرمان هرمز انوشیروان شاهنشاه ایران، به امارت و پادشاهی حیره رسید و بیست و دو سال پادشاهی کرد و سرانجام در عهد سلطنت خسرو پرویز مورد غضب آن شهریار واقع شد و به فرمان او معزول و به خانقین تبعید گشت و تا زمان مرگ [ در حدود سال ۱۵ قبل از هجرت ] در آنجا محبوس ماند، و به روایتی وی را به فرمان خسرو پرویز زیر پی پیل افکندند تا هلاک شد؛ و با مرگ وی حکومت لخمیین پایان گرفت. و به روایتی جنگ ذی قار به سبب قتل او برپا شد. وی مردی هوشمند و بی باک بود و در معارک چندی شرکت جست و چند تن از شجاعان عرب بدست او کشته شدند از آن جمله عبیدبن ابرص و عدی بن زید است. نابغهٔ ذبیانی و حسان بن ثابت و حاتم طائی او را مدح گفته اند. وی شهر نعمانیه را بر کنار دجله بنا کرد. (از الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۱۰) (تاریخ پادشاهان و پیامبران ص ۱۱۲). رجوع به الکامل ابن اثیر ج ۱ ص ۱۷۱ و الصحاح ج ۲ ص ۳۴۰ و العرب قبل الاسلام ص ۲۰۹ و الحورالعین ص ۷۶ و ابن خلدون ج ۲ ص ۲۶۵ و الیعقوبی ج ۱ ص ۱۷۳ و المحبر ص ۱۹۴ به بعد و الاغانی چ ساسی ج ۲۰ ص ۱۳۲ و رغبة الامل ج ۴ ص ۲۳۲ و العینی ج ۲ ص ۶۶ و مروج الذهب ص ۲۰۱ و سرح العیون ص ۲۰۱ و المرزبانی ص ۲۳۶ و معجم البلدان ج ۷ ص ۹ و معجم ما استعجم ص ۵۳ و غیره شود.
[ نُ ] (اِخ) ابن یعفربن سکسک، ملقب به معافر، از ملوک حمیری یمن است. رجوع به معافر شود.

کلمات هم‌قافیه با «نعمان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید