معنی نعماء
5 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) نعمت ها. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۰). رجوع به نَعما شود. || آسایش. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۰). نعمت. (از غیاث اللغات) (منتهی الارب). شادمانی. (منتهی الارب). نُعمی ََ. نعیم. (از متن اللغة). نعمة. نعیم. ناز و آسایش. (مهذب الاسماء). ج، اَنعم. || دسترس نیکو. (منتهی الارب). الید البیضاء الصالحة. (اقرب الموارد) (المنجد). || نیکو که کرده شود در حق کسی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «نعماء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر