معنی نعل زدن
6 بازدید
[ نَ زَ دَ ] (مص مرکب) نعل بستن. نعل کوبیدن. نعل کوفتن. نعل کردن. نعل را بر سم ستور استوار کردن : چون برآری تازیانه بگسلد زنجیر وی چون زنی نعلش شکالش بس بود بند قبای. منوچهری. || نعلچه و میخ بر کف کفش کوبیدن.
کلمات همقافیه با «نعل زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر