معنی نعل باژگونه

معنی نعل باژگونه

5 بازدید
[ نَ لِ نَ / نِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) نعل وارون. نعل وارونه. نعل واژگونه. رجوع به نعل وارونه شود: نعل بینی باژگونه در جهان تخته بندان را لقب آمد شهان.مولوی. نعل های باژگونه ست ای پسر عقل کلی را کند هم خیره سر.مولوی. نعل های باژگونه ست ای سلیم نفرت فرعون را دان از کلیم.مولوی. در دهر هر پیاده سواری است لیک گنج بی نعل باژگونه کجا می توان گرفت.کاتبی. - نعل باژگونه زدن؛ رد گم کردن. ایز گم کردن. کسی را که در تعقیب است گمراه کردن و به جهت مخالفت روانه ساختن : همه نعل مرکب زنم باژگونه به وقتی کزین تنگ جا می گریزم.خاقانی. که زنم نعل باژگونه بسی نکته ام را نکرد فهم کسی.بهاءولد. - نعل باژگونه کردن؛ نعل بازگونه زدن : به گنج فیض تو هر مه مگر فلک پی برد که کرد آخر مه باژگونه نعل ستور.کاتبی.

کلمات هم‌قافیه با «نعل باژگونه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید