معنی نعلین

معنی نعلین

8 بازدید
[ نَ لَ ] (ع اِ) تثنیهٔ نعل است، به معنی جفتی کفش. (یادداشت مؤلف). || یک جفت کفش چوبین. (ناظم الاطباء). - نعلین چوبین؛ آنچه مثل کفش از چوب ساخته به وقت استنجا و وضو در پاکنند. (غیاث اللغات) (آنندراج). || کفش از چرم زرد که ارباب عمایم داشتندی. قسمی کفش علما و طلاب که پشت پاشنه نداشت، به رنگ زرد، نوک آن کمی برگشته و بی پاشنه. مقابل صاغری. (یادداشت مؤلف): و از این ناحیت پوست و چرم و ابانکها سرخ و نعلین و خرما و پانیذ خیزد. (حدود العالم). و از کنبایه نعلین خیزد که به همهٔ جهان ببرند. (حدود العالم). و از بصره نعلین خیزد و فوطه های نیک. (حدود العالم). دو گوشش بود مانند دو نعلین دهانش چون شکیشی پر ز سرگین.منجیک. پرستار نعلین زرین بدست به پای ایستاده سر افکنده پست.فردوسی. طبق های زرین پر از مشک و عود دو نعلین زرین و جفتی عمود.فردوسی. یکی تخت سیمین فرستاد نیز دو نعلین زرین و هرگونه چیز.فردوسی. که شود سخت زود دیو لعین زیر نعلین بوتراب تراب.ناصرخسرو. نعلین و ردای تو دام دین است نزدیک من آن نعل یا ردا نیست. ناصرخسرو. پس نعلین برداشت و آن خادم را نعلینی چند بر گردن زد. (نوروزنامه). طیلسان موسی و نعلین هارونت چه سود چون به زیر یک ردا فرعون داری صدهزار. سنایی. موسی استاده و گم کرده ز دهشت نعلین ارنی گفتنش از نور تجلی شنوند.خاقانی. به جست و جوی او بر بام افلاک دریده وهم را نعلین ادراک.نظامی. خاک نعلین تو ای دوست نمی یارم شد تا بر آن دامن عصمت ننشیند گردم.سعدی. جان به زیر قدمت خاک توان کرد ولی گرد بر گوشهٔ نعلین تو نتوان دیدن.سعدی. آن شنیدی که صوفئی می کوفت زیر نعلین خویش میخی چند.سعدی. غیر نعلین و گیوه و موزه غیر مسحی و کفش و پای اوزار.نظام قاری.
[ نَ لَ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای هفتگانهٔ بخش سردشت شهرستان مهاباد است. دهستان نعلین از ۱۷ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده است و جمعیت آن در حدود ۲۵۱۰ تن است. قراء مهم این دهستان عبارت است از: سرپونکان، نبی آباد، موسی آلان، گرور. مرکز دهستان قریهٔ قلعه تاسیان است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «نعلین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید