معنی نعلبها
6 بازدید
[ نَ بَ ] (اِ مرکب) مالی که فدیهٔ ولایت خود به لشکر دشمن قوی دهند تا تاراج نکند. (غیاث اللغات). مالی و زری را گویند که به تصدق و فدای ولایت خود به لشکر خصم دهند تا از تاخت و تاز ایمن باشند. (برهان قاطع). زری که به لشکر بیگانه دهند از جهت بازگشتن وی از این دیار. (آنندراج). نقدی که پادشاه غالب از مغلوب ستاند. مالی که سلطان و امیر مغلوب برای مراجعت و صلح به پادشاهی غالب دهد. (یادداشت مؤلف). مالی که پادشاه در وقت مرور از موضعی از صاحب آن می گیرد به بهای نعل اسب خود که از آنجا عبور کرده است. (حاشیهٔ دکتر معین بر برهان قاطع ص ۲۱۴۸): هین که به میدان حسن رخش درافکند یار بیش بهاتر ز جان نعل بهائی بیار.خاقانی. اسکندر گفت پامزد و برگ لشکر و نعل بهاء من چقدر باشد که بدهد گفتند هزار خایهٔ زرین. (اسکندرنامه نسخهٔ خطی). مرور او به ظاهر مولتان بود، ایلچی به قباچه فرستاد و از مرور اعلام داد و نعل بها خواست. (جهانگشای جوینی ج ۲ ص ۱۴۷). فرمود تا صدهزار دینار زر نقد کرمانی از جهت نعل بهاء لشکر بر شهر و رعیت قسمت کنند. (بدایع الازمان). گر دست دهد دولت آنم که سر خویش در پای سمند تو کنم نعل بهائی.سعدی. داغ بر سینه نشان سم رخش غم اوست جان و دل عرض کنم نعل بهائی دارد. ظهوری (آنندراج).
کلمات همقافیه با «نعلبها»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ها» برای سرودن شعر