معنی نعره زدن

معنی نعره زدن

4 بازدید
[ نَ رَ / رِ زَ دَ ] (مص مرکب) بانگ زدن. فریاد زدن. به بانگ بلند خطاب کردن : یکی نعره زد گیو در کارزار به افراسیاب آن شه نامدار.فردوسی. یکی نعره زد گیو و گفت ای سران بکوشید در رزم بدگوهران.فردوسی. همی رفت گشتاسب تا پیش کوه یکی نعره زد کاژدها شد ستوه.فردوسی. ور بدین یک سخن مرا بزند گوش او کر کنم به نعره زدن.فرخی. از قلعه بوقها بدمیدند و نعره زدند. (تاریخ بیهقی ۲۳۹). که هر ساعت آن شیر جستی ز جای زدی نعره آنگه نشستی ز پای.اسدی. چون از سراپردهٔ خاقان برآید ایشان از چهار گوشه نعره زنند. (از فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۸۰). چو بر درگه رسید آن عاشق مست همی زد نعره چون شیران سرمست.نظامی. زد نعره ای آنچنان شغبناک کافتاد هزاهزی در افلاک.نظامی. نعره ای زد چو طفل زهره شکاف یا زنی طفلش اوفتاده ز ناف.نظامی. نعره می زد خلق را کای مردمان اندر آتش بنگرید این بوستان.مولوی. نعره ای زد سخت اندر حال زن گفت واعظ بر دلش زد، گفت من.مولوی. شوریده ای همراه ما بود نعره ای بزد و راه بیابان در پیش گرفت. (گلستان سعدی). گر خسته دلی نعره زند بر سر کوئی عیبش نتوان گفت که بی خویشتن است آن. سعدی. گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل تا یاد تو افتادم از یاد برفت آنها.سعدی. نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد حسن لرزید که صاحبنظری پیدا شد. اقبال لاهوری. - نعرهٔ چیزی زدن؛ از آن دم زدن. بدان با بانگ بلند ابراز شوق و پیوستگی کردن. دم از چیزی زدن بی پروا: عاشقانت نعرهٔ الفقر فخری می زنند. خواجه عبداللََّه انصاری. گر بزنی به خنجرم کز غم دوست توبه کن نعرهٔ شوق می زنم تا رمقی است بر تنم. سعدی. مست شراب صمدی بایزید آنکه زدی نعرهٔ هل من مزید.خواجو. || نعره برآوردن. گریستن به آواز و بانگ بسیار بلند. (ناظم الاطباء). رجوع به شواهد بالا شود.

کلمات هم‌قافیه با «نعره زدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید