معنی نعره برداشتن
4 بازدید
[ نَ رَ / رِ بَ تَ ] (مص مرکب) غریو کردن. فریاد و فغان کردن : به شهر اندرون نعره برداشتند وز آن پس همه شهر بگذاشتند.فردوسی. سپه یکسره نعره برداشتند سنان ها به ابر اندر افراشتند.فردوسی. سوی پهلوان روی برگاشتند وز آن دیدگه نعره برداشتند.فردوسی.
کلمات همقافیه با «نعره برداشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر