معنی نعره برآوردن
5 بازدید
[ نَ رَ / رِ بَ وَ دَ ] (مص مرکب) غریو کشیدن. بانگ زدن. فریاد کشیدن : چو رستم شنید این سخنها تمام برآورد یک نعره و گفت نام.فردوسی. شوریده ای که در آن سفر همراه ما بود نعره برآورد و راه بیابان گرفت. (گلستان سعدی).
کلمات همقافیه با «نعره برآوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر