معنی نعرهزنان
5 بازدید
[ نَ رَ / رِ زَ ] (نف مرکب، ق مرکب) فریادکنان. (ناظم الاطباء). غریوان : گرازان و چون شیر نعره زنان سمندش جهان و جهان را کنان.فردوسی. هر شب به سیر کویش از کوچهٔ خرابات نعره زنان برآیم یعنی که مست اویم.خاقانی. نیمشبی سیمبرم نیم مست نعره زنان آمد و در درشکست.عطار. عالمی را لقمه کرد و درکشید معده اش نعره زنان هل من مزید.مولوی. مرغان چمن نعره زنان دیدم و گریان ز این غنچه که از طرف چمنزار برآمد. سعدی. بلبل خوش الحان و دیگر مرغان بر آن بهزاردستان از نشاط نعره زنان. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۲۸). نه گل از دست غمت رست و نه بلبل در باغ همه را نعره زنان جامه دران می داری.حافظ. این تطاول که کشید از غم هجران بلبل تا سراپردهٔ گل نعره زنان خواهد شد.حافظ.
کلمات همقافیه با «نعرهزنان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر