معنی نعب
6 بازدید
[ نَ ] (ع ص) ریح نعب؛ باد تند. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). سریعةالممر. (اقرب الموارد). || (مص) بانگ کردن [ غراب ] . (از منتهی الارب) (از متن اللغة) (از المنجد). بانگ کردن کلاغ. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). بانگ کردن مؤذن. (از متن اللغة). نعیب. نعاب. تَنعاب. نَعَبان. (متن اللغة) (اقرب الموارد) (منتهی الارب). تِنعاب. (متن اللغة). || بانگ کردن غراب البین به جدائی و فراق، در پندار اعراب. (متن اللغة) (از اقرب الموارد). نعیب. نعاب. تنعاب. نعبان. (اقرب الموارد) (متن اللغة). || گردن دراز کردن و سر جنبانیدن [ مؤذن ] وقت بانگ کردن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). یا سر را تکان دادن بدون بانگ کردن. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). گویند: نعب المؤذن. (از اقرب الموارد). و ربما قالوا: نعب الدیک، علی الاستعارة. (اقرب الموارد از صحاح) (منتهی الارب). نعاب. نعیب. تنعاب. نعبان. (اقرب الموارد) (متن اللغة) (از منتهی الارب). || شتاب رفتن شتر، یا نوعی از سیر آن. (منتهی الارب) (آنندراج). شتاب رفتن شتر یا هنگام رفتن سر را به جلو جنباندن، و آن سیر نجائب است و آن ناقة را ناعبة و نعوب و نعابة و مِنعَب یا مُنعِب گویند. (از متن اللغة).[ نُ عُ ] (ع ص، اِ) جِ نعوب. رجوع به نَعوب شود. || جِ نَعّابَة. (منتهی الارب).[ نُ عَ ] (ع ص، اِ) جِ ناعبة. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نعب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عب» برای سرودن شعر