معنی نعامة

معنی نعامة

8 بازدید
[ نَ مَ ] (ع اِ) شترمرغ. (غیاث اللغات) (دهار): نگر نعامه و طوطی دو طایراند ولیک غذای آن شکر آمد غذای این اخگر.ازرقی. || واحد نعام، به معنی یک شترمرغ. || پالان، یا پائین آن . (منتهی الارب). الرحل، و قیل ما تحته. رجوع به معنی بعدی شود. || پا، و گفته اند شکم پا. (از اقرب الموارد). رجل. پا. (متن اللغة). پای. رجل. || ساق . (ناظم الاطباء) (متن اللغة). || استخوان ساق . (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). || رگی است در پای . (مهذب الاسماء) (از متن اللغة). || زیر قدم . (منتهی الارب). آنچه زیر قدم است. (از متن اللغة). || دماغ اسب یا دهن اسب. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). پوشش دماغ. (منتهی الارب). پوستی که دماغ را پوشاند. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || آبکش تا که بر سر چاه باشد. (منتهی الارب). || چوب میان بکره. (مهذب الاسماء). چوبی که بکره را از آن درآویزند. (فرهنگ خطی). چوبی که بر دو دیوارهٔ اطراف چاه [ : زربوقین ] نهند. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). و بکره را بدان آویزند. (از متن اللغة). || آن دیوار که بر دو سوی چاه [ بود ]: نعامتان؛ آن دو دیوار که بر دو سوی چاه کنند و چوب نعامة را بر آن نهند. (از متن اللغة). رجوع به معنی بالا شود. || چوبی بر دهانهٔ چاه که در آن راه گذر آب کنند: خشبة علی فم البئر تقوم علیها السواقی. (متن اللغة). || سنگ بلند برآمده در اندرون چاه. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). صخرهٔ برآمده در تک چاه. (از اقرب الموارد). سنگ برآمده در چاه. (از متن اللغة). || چوب بر پهنای سر چاه و بر بالای جوی خرد. (ناظم الاطباء). || سرای بر کوه که شبیه سایبان باشد. (منتهی الارب). هر بنائی که بر کوه باشد مانند سایبان. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || دشت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مفازة. (اقرب الموارد). بیابان. (ناظم الاطباء). || العلم المرفوع؛ نشان برپاکرده. (اقرب الموارد). || نشان راه. (منتهی الارب). نشان که در بیابان بود. (مهذب الاسماء). نشان که در راهها نصب کنند. (ناظم الاطباء). نشان که در بیابانها برپا کنند شناختن راه را. (از متن اللغة). || راه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). طریق. (اقرب الموارد) (متن اللغة). || شاه راه. (مهذب الاسماء). راه روشن. (فرهنگ خطی). محجة واضحة. (اقرب الموارد) (متن اللغة). || پیک شتابان . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). الفیج -رسول الاخبار -المستعجل. (از متن اللغة). پیک و قاصد شتابان. (ناظم الاطباء). || جماعت قوم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (متن اللغة). گروهی مردمان. (مهذب الاسماء). || نفس. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). شخص کل الانسان نعامته. (متن اللغة). || تاریکی. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). ظلمت. (اقرب الموارد) (متن اللغة). || نادانی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جهل. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (متن اللغة). || اکرام. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (متن اللغة). || شادمانی. خورسندی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). فرح. سرور. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). || دراز، از زنان و درختان و جز آن. (از متن اللغة). || عقل. (ناظم الاطباء). گویند: هو خفیف النعامة؛ ای خفیف العقل. (متن اللغة). || گویند: افعل ذلک نعامة عین؛ بکنم آن به سر و چشم. (مهذب الاسماء). رجوع به نَعامَ، نُعامَ، نِعامَ شود. || جاء کالنعامة؛ رجع خائباً. (اقرب الموارد). || انت کصاحبةالنعامة؛ این مثل را در عیب و عتاب به کسی می گویند که بر غیر ثقة اعتماد کند. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «نعامة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید