معنی نعاب
5 بازدید
[ نُ ] (ع اِ) بانگ زاغ. (ناظم الاطباء). || (مص) نعب. نعیب. تَنعاب. نعبان. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). تِنعاب. (متن اللغة). رجوع به نَعب شود.[ نَ عْ عا ] (ع ص) صیغهٔ مبالغه است از نعب. رجوع به نَعب شود. || (اِ) بچهٔ زاغ. (آنندراج) (غیاث اللغات) (از بحر الجواهر). جوجهٔ غراب را گویند به سبب کثرت نعیب او. (از اقرب الموارد) (از المنجد). در دعای داود است: یا رازق النعاب فی عشه. (آنندراج از بحر الجواهر). چوزهٔ زاغ. زاغچه. (یادداشت مؤلف). || غراب. (متن اللغة) (یادداشت مؤلف). کلاغ. (یادداشت مؤلف). رجوع به معنی قبلی شود.
کلمات همقافیه با «نعاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر