معنی نظرباز
[ نَ ظَ ] (نف مرکب) چشم چران. آنکه عادت به نظر کردن خوبان دارد. آنکه دیدن روی های خوب دوست دارد. (یادداشت مؤلف): عاشق و رند و نظربازم و می گویم فاش تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام.حافظ. صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد. حافظ. میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز و آنکس که درین شهر چو ما نیست کدام است. حافظ. گل رخسار ترا اینهمه عاشق بس نیست که نظرباز دگر از عرق ایجاد کند. صائب (آنندراج).
کلمات همقافیه با «نظرباز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر