معنی نظران
[ نَ ظَ ] (ع مص) نگریستن. (تاج المصادر بیهقی). || به تأمل نگریستن. || نمودار کردن زمین گیاه خود را. (از منتهی الارب) (آنندراج). || رحم کردن و مهربان شدن و مدد کردن. || حکم کردن میان مردمان. (از منتهی الارب). در تمام معانی رجوع به نَظَر شود.
کلمات همقافیه با «نظران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر