معنی نظام دادن
6 بازدید
[ نِ دَ ] (مص مرکب) بسامان کردن. مرتب کردن. سامان دادن. آراستن : چو بی نظامی دین را نظام خواهی داد نظام دنیا را نک بی نظام باید کرد. ناصرخسرو. نظام داد نظامات ملک را بسخن چنان که کار مقیمان خاک را به سخا. انوری (از آنندراج). || سلام نظامی دادن (در تداول)؛ بشیوهٔ نظامیان ادای احترام کردن.
کلمات همقافیه با «نظام دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر