معنی نظامی
15 بازدید
[ نِ ] (ص نسبی) سپاهی. قشونی. لشکری. جنگی. مقابل چریک. (یادداشت مؤلف). - حکومت نظامی. رجوع به حکومت شود. || قسمی آجر است و آن بزرگترین قطع آجر است و پس از او به ترتیب آجر خطائی است و از آن کوچکتر آجر عادی و معمولی سپس نیمه آجر و بالاخره چارکه. (یادداشت مؤلف): فلک چیست برگی بنفشه ز باغت قمر چیست خشتی نظامی ز بامت. شرف شفروه.[ نَ ظْ ظا ] (ص نسبی) منسوب است به نظام. عنوان طایفه ای از معتزله که اصحاب ابراهیم نظام معتزلی اند. رجوع به نظام شود.[ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان سرخه بخش مرکزی شهرستان سمنان در ۲۴ هزارگزی جنوب غربی سمنان و ۴ هزارگزی جنوب راه سمنان به تهران، در جلگهٔ معتدل هوائی واقع است و ۱۵۰ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و پنبه و تنباکو، شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).[ نِ ] (اِخ) حسن نیشابوری ملقب به تاج الدین. مؤلف کتاب تاج المآثر است. (از لباب الالباب چ نفیسی ص ۶۶۵) (تاریخ مغول، اقبال، ص ۵۴۶).[ نِ ] (اِخ) (شیخ...) محمدبن شیخ محمد کریم اللََّه دبائی بلند شهری، ملقب به نظام الدین و متخلص به نظامی، از پارسی گویان هند و از منجمان قرن سیزدهم است، در هفتادسالگی به سال ۱۲۸۸ هـ . ق. درگذشت، در زبان فارسی و اردو دیوان شعر دارد و از اوست: مثنوی سرود مستانه، عناقید نورس، تحفةالمدارس. از اشعار اوست: در خیالش به چمن سینه فگار آمده ام می کشم ناله که همدرد هزار آمده ام باد نوروزیم و جانب مرغان قفس از پی مژدهٔ ایام بهار آمده ام هرکجا می نگرم محو تماشای توام حیرتم هست که در آینه زار آمده ام. * ذوق تا قبلهٔ روی تو نموده ست مرا طاق ابروی تو محراب سجود است مرا. (از روز روشن ص ۸۳۴).
کلمات همقافیه با «نظامی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر