معنی نظام‌آباد

معنی نظام‌آباد

4 بازدید
[ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان غار بخش ری شهرستان تهران، در ۲۱ هزارگزی جنوب غربی ری و ۹ هزارگزی مغرب کهریزک در جلگهٔ معتدل هوائی واقع است و ۴۳۵ تن سکنه دارد، آبش از قنات و سیلاب رود کن، محصولش غلات و صیفی و چغندرقند، شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان قزوین در ۱۲ هزارگزی مغرب قزوین در جلگهٔ معتدل هوائی واقع است و ۱۰۸۱ تن سکنه دارد. آبش از قنات و محصولش غلات و نخود سیاه و انگور و بادام، شغل اهالی زراعت و گلیم بافی و جوراب بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان فراهان پائین بخش فرمهین شهرستان اراک در ۱۰ هزارگزی جنوب فرمهین در ناحیهٔ کوهستانی سردسیری واقع است و ۲۰۵۰ تن سکنه دارد. آبش از قنات و محصولش غلات و بنشن و پنبه و ارزن و محصولات صیفی، شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).
[ نِ ] (اِخ) [ زردلک ] دهی است از دهستان سربند پائین بخش سربند شهرستان اراک، در ۴۰ هزارگزی جنوب غربی آستانه، در منطقهٔ کوهستانی سردسیری واقع است و ۲۰۰ تن سکنه دارد. آبش از چشمه و قنات، محصولش بنشن و غلات و پنبه و انگور، شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).
[ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان زنجان در ۱۲ هزارگزی مغرب زنجان، در ناحیهٔ کوهستانی سردسیری واقع است و ۹۸ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و پنبه و سیب زمینی، شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).
[ نِ ] (اِخ) دهی است از بخش رامیان شهرستان گرگان، در ۱۴ هزارگزی شمال رامیان، بر کنار راه فرعی گرگان به گنبد قابوس، در دشت معتدل هوای مرطوبی واقع است و ۴۲۵ تن سکنه دارد. آبش از قنات و چشمه، محصولش غلات و توتون سیگار و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری و بافتن پارچه های ابریشمی و شال و کرباس بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
[ نِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان دشت سر بخش مرکزی شهرستان آمل. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳ شود.
[ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرحمت آباد بخش میاندوآب شهرستان مراغه در ۱۶۵۰۰ گزی شمال شرقی میاندوآب، در جلگهٔ معتدل هوائی واقع است و ۸۰۰ تن سکنه دارد. آبش از سیمین رود و زرینه رود، محصولش غلات و چغندر و حبوبات و کشمش، شغل اهالی زراعت و جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش سلدوز شهرستان ارومیه در ۱۴ هزارگزی مشرق نقده، در جلگه ای باطلاقی معتدل هوائی واقع است و ۳۲۸ تن سکنه دارد. آبش از گدارچای، محصولش غلات و چغندر و توتون و برنج و حبوبات، شغل اهالی زراعت و گله داری و جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان درجزین بخش رزن شهرستان همدان در ۷ هزارگزی جنوب شرقی رزن، در جلگهٔ سردسیری واقع است و ۱۳۴۰ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و حبوبات و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیبافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان خنگشت بخش مرکزی شهرستان آباده در ۲۸ هزارگزی جنوب اقلید، در جلگهٔ سردسیری واقع است و ۳۰۰ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و قالی بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).
[ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان توابع ارسنجان بخش زرقان شهرستان شیراز، در ۸۸ هزارگزی مشرق زرقان، در جلگهٔ معتدل هوائی واقع است و ۱۵۶ تن سکنه دارد. آبش از قنات محصولش، غلات و چغندر، شغل اهالی زراعت و قالی بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).
[ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان شش ده قره بلاغ بخش مرکزی شهرستان فسا. در ۴۴ هزارگزی مشرق فسا، در جلگهٔ معتدل هوائی واقع است و ۱۴۳ نفر سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و پنبه و حبوبات، شغل اهالی زراعت و قالی بافی و گلیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).
[ نِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان جلگاه بخش کوچک شهرستان جهرم. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷ شود.
[ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان رودآب بخش فهرج شهرستان بم. در ۲۹ هزارگزی جنوب غربی فهرج، در جلگهٔ گرمسیری واقع است و ۵۰۵ نفر سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و خرما و حنا و پنبه، شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان فارغان بخش سعادت آباد شهرستان بندرعباس، در ۶۰ هزارگزی مشرق حاجی آباد در جلگهٔ گرمسیری واقع است و ۱۴۵ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و خرما، شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ نِ ] (اِخ) ده کوچکی است از بخش راین شهرستان بم. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸ شود.
[ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان کوهپایهٔ بخش بردسکن شهرستان کاشمر. در ۱۲ هزارگزی شمال بردسکن، در ناحیتی کوهستانی و سردسیر واقع است و ۴۳۷ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات، شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «نظام‌آباد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید