معنی نظافت
5 بازدید
[ نَ فَ ] (ع اِمص) پاکیزگی. (بحر الجواهر) (آنندراج) (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء). پاکی. (ناظم الاطباء). مقابل قذارت. (یادداشت مؤلف). نظافة. رجوع به نظافة شود. - نظافت دادن؛ پاک و پاکیزه کردن. رفت و روب کردن : همه به سجده نظافت دهد مساجد را بلی منظف مسجد بود دم روباه.خاقانی. - نظافت کردن؛ در تداول، نظافت دادن. پاک و پاکیزه کردن.
کلمات همقافیه با «نظافت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر