معنی نظارهکن
4 بازدید
[ نَ ظْ ظا رَ / رِ کُ ] (نف مرکب) نظاره کننده. که می نگرد. که شاهد چیزی یا منظره ای است. تماشاچی. نگرنده : نظاره کنان به روی خوبت چون درنگرند از کران ها.خاقانی. این گفت و فتاد بر سر خاک نظاره کنان شدند غمناک.نظامی. مجلس یاران بی نالهٔ سعدی خوش نیست شمع می گرید و نظاره کنان می خندند. سعدی.
کلمات همقافیه با «نظارهکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر