معنی نطاف
6 بازدید
[ نَ ] (ع مص) نطف. تنطاف. نطفان. نطافة. (اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به نَطف شود.[ نِ ] (اِ) بهله، و آن پوستی است که به اندام پنجهٔ دست دوزند و میرشکاران و چرغ و بازداران بر دست کنند. (برهان قاطع). دستکش چرمین که بازبانان می پوشند. (ناظم الاطباء).[ نِ ] (ع اِ) جِ نطفة. رجوع به نطفة شود. || خوی. (مهذب الاسماء). عرق . (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «نطاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر