معنی نضارت
6 بازدید
[ نَ رَ ] (ع اِمص) تازگی. آبداری. (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء). نضرت. شکفتگی. تازگی. سبزی. (یادداشت مؤلف). شکفتگی روی. شکفتگی درخت. سرسبزی. نضرت. نضرة. رجوع به نضارة شود: و ریاض از غایت طراوت و نضارت تازه و خندان شد. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «نضارت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر