معنی نصیرالدین

معنی نصیرالدین

4 بازدید
[ نَ رُدْ دی ] (اِخ) (ملا...) رجوع به ملانصرالدین و ریحانة الادب ج ۴ ص ۲۰۲ شود.
[ نَ رُدْ دی ] (اِخ) ابن مهدی مکنی به ابوالحسن، وزیر الناصرلدین اللََّه عباسی است. رجوع به تجارب السلف ص ۳۳۲ شود.
[ نَ رُدْ دی ] (اِخ) احمدبن محمدبن الناقد. رجوع به نصیرالدین محمدبن الناقد شود.
[ نَ رُدْ دی ] (اِخ) ارتق ارسلان المنصور، ششمین از امرای ارتقیهٔ ماردین است، در حوالی سنهٔ ۵۹۷ به حکومت رسیده و تا ۶۳۷ امارت کرد. (یادداشت مؤلف).
[ نَ رُدْ دی ] (اِخ) جقربن یعقوب همدانی. رجوع به جقربن یعقوب شود.
[ نَ رُدْ دی ] (اِخ) حمزةبن عبداللََّه. رجوع به نصیرالدین عبداللََّه بن حمزة شود.
[ نَ رُدْ دی ] (اِخ) عبدالجلیل بن ابوالحسین بن ابوالفضل قزوینی رازی ملقب به نصیرالدین و مکنی به ابوالرشید از علمای شیعه و از مؤلفین قرن ششم هـ . ق. است، وی به سال ۵۰۴ هـ . ق. ولادت یافته و بعد از سال ۵۸۵ درگذشته است از تصنیفات اوست: کتاب البراهین فی امامة امیرالمؤمنین، کتاب السؤالات و الجوابات، مفتاح التذکیر، کتاب تنزیه عایشه. اما مهمترین تصنیف وی کتاب «بعض مثالب النواصب فی نقض بعض فضائح الروافض» است که به عنوان کتاب النقض شهرت یافته و آن ردی است بر کتاب «بعض فضائح الروافض» که یکی از متعصبان اهل سنت در طعن بر مذهب تشیع تألیف کرده است، نصیرالدین در کتاب النقص با انشای روان پارسی به شیوه ای مستدل با استناد به اخبار و احادیث دلیل مصنف «بعض فضائح الروافض» را رد، و حقانیت مذهب تشیع را اثبات کرده است. تاریخ تألیف این کتاب را در حدود ۵۶۰ هـ . ق. حدس زده اند. (از تاریخ ادبیات در ایران تألیف صفا ج ۲ ص ۹۸۵ به بعد). و نیز رجوع به مقدمه و تعلیقات آقای محدث بر کتاب النقض چ تهران ۱۳۳۱-۱۳۳۵ شود.
[ نَ رُدْ دی ] (اِخ) عبدالحمید شیرازی، رجوع به مجمع الفصحا چ مصفا ج ۳ ص ۱۴۴۷ و نیز رجوع به نصراللََّه بن محمدبن عبدالحمید منشی شود.
[ نَ رُدْ دی ] (اِخ) عبداللََّه بن حمزةبن حسن، یا حمزةبن عبداللََّه طوسی مشهدی، مکنی به ابوطالب و مشهور به نصیرالدین طوسی، از اکابر علمای امامیهٔ قرن ششم است. وی از شاگردان ابوالفتوح رازی و استاد و ممدوح قطب الدین کیدری و معاصر ابن شهرآشوب است. او راست: ۱ -ایجاز المطالب فی ابرازالمذاهب، به فارسی. ۲ - الهادی الی النجات، در اثبات مذهب اثناعشری.۳ -الوافی بکلام المثبت و النافی. (از ریحانة الادب ج ۴ ص ۲۰۱). و نیز رجوع به امل الآمل و الذریة ج ۲ ص ۴۸۷ شود.
[ نَ رُدْ دی ] (اِخ) علی بن محمدبن علی کاشی حلی، ملقب به نصیرالدین، فقیه و متکلم امامی قرن هشتم است، در کاشان متولد شد و در حله نشو و نما یافت. وفاتش به سال ۷۵۵ «یا موافق آنچه از شهید اول نقل شده [ هفتصد و ] هفتاد و پنجم در نجف واقع شد». وی در بغداد و حله به تدریس مشغول بوده است و شهید اول از او به تجلیل و احترام نام می برد، او راست: ۱- حاشیهٔ شرح اشارات خواجه نصیر طوسی. ۲- حاشیهٔ شرح شمسیهٔ عمر کاتبی قزوینی. ۳- حاشیهٔ شرح طوالع قاضی بیضاوی. ۴- حاشیهٔ شرح قدیم تجرید. (از ریحانة الادب ج ۴ ص ۲۰۲). و نیز رجوع به هدیة الاحباب ص ۲۵۵ و مجالس المؤمنین ص ۱۶۶ شود.
[ نَ رُدْ دی ] (اِخ) محمد اصفهانی ملقب به نصیرالدین و معروف به میرزا نصیر اصفهانی. رجوع به نصیر، محمد اصفهانی شود.
[ نَ رُدْ دی ] (اِخ) محمدبن الناقد یا احمدبن محمدبن علی بن احمدبن ناقد مکنی به ابوالازهر. وزیر المستنصرباللََّه عباسی است و پس از وفات المستنصر مدتی نیز وزارت المستعصم باللََّه را داشت و به سال ۶۴۲ هـ . ق. درگذشت. (از تاریخ الخلفاء ص ۹۸) (تجارب السلف ص ۳۴۹).
[ نَ رُدْ دی ] (اِخ) محمد بیگ بن خلیل، چهارمین از حکام ذوالقدریه است و از ۸۰۰ تا ۸۴۶ هـ . ق. حکومت کرده است. (یادداشت مؤلف). رجوع به ذوالقدریه شود.
[ نَ رُدْ دی ] (اِخ) محمودبن المظفربن ابی توبه، ملقب به نظام الملک، ظهیرالاسلام، بهاءالدوله، کافی الملک، عین خراسان و نصیرالدین مکنی به ابوالقاسم، از شعرا و فضلای قرن ششم و از مشاهیر وزرای سلطان سنجر سلجوقی است. در سال ۵۲۱ به وزارت رسید و به سال ۵۲۶ هـ . ق. معزول و با فرزندش شمس الدین علی محبوس شد. عوفی آرد: «روایت کرده اند که او را دو دوات بود... یکی دوات چوبین که فتاوی را جواب کردی و یکی زرین بود که توقیع ملک کردی» او راست: در آب نشسته تشنه حلقی دارم افکنده به زیر خویش دلقی دارم زیبنده کسی نیست مرا در غربت گرینده به شهر خویش خلقی دارم. از دولت و جاه اوفتادم در سایهٔ چاه او فتادم چون یوسف در غیابت الجب بی هیچ گناه اوفتادم. (از لباب الالباب چ نفیسی ص ۷۵) (تعلیقات قزوینی ص ۵۷۷). و نیز رجوع به تاریخ ادبیات در ایران تألیف صفا ج ۲ ص ۲۹۳ و تاریخ السلجوقیه ص ۲۶۸ و تاریخ الخلفاء ص ۱۹۹ شود.
[ نَ رُدْ دی ] (اِخ) (خواجه...) نصراللََّه خوافی، سالها در مملکت ماوراءالنهر به وزارت میرزا الغ بیگ قیام و اقدام می نمود. وی به سال ۸۴۵ هـ . ق. درگذشت. (از تاریخ الخلفاء ص ۳۶۱).

کلمات هم‌قافیه با «نصیرالدین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید