معنی نصیر
5 بازدید
[ نَ ] (ع ص) یاری کننده. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۰). یاری دهنده. (مهذب الاسماء). یاری گر. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مددکار. (آنندراج) (غیاث اللغات). ناصر. (مهذب الاسماء) (از متن اللغة) (المنجد) (اقرب الموارد). یار. یاور. ولی. (یادداشت مؤلف). ج، نُصَراء. انصار: این خلعت وزارت و این اعتماد شاه فرخنده باد و باد مر او را خدا نصیر. فرخی. گر همی خلق بخصمی بدر آیند یکی را چه تفاوت کند آن را که تو مولی و نصیری. سعدی. کنون دشمنان گر برندم اسیر نباشد کس از دوستانم نصیر.سعدی. دعای زنده دلانت رفیق باد و قرین خدای عالمیانت نصیر باد و پناه. سعدی. || (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی. (مهذب الاسماء).[ نَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش قاین شهرستان بیرجند. در ۱۹ هزارگزی شمال غربی قاین در ناحیهٔ کوهستانی معتدل هوائی واقع است و ۱۲۳ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و زعفران، شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).[ نَ ] (اِخ) تیره ای از طایفهٔ ململی هفت لنگ. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص ۷۴).[ نُ صَ ] (اِخ) یکی از فدائیان حضرت شاه مردان بوده. (از آنندراج). نام شخصی که معتقد به خدائی و الوهیت حضرت امیرالمؤمنین و یعسوب الدین علی بن ابی طالب علیه السلام شده بود و گروه نصیری منسوب به وی می باشد. (ناظم الاطباء). ز غمزهٔ لب آن فتنهٔ عجم دیدم ز شهسوار عرب آنچه بر نصیر گذشت. آصفی (از آنندراج). رجوع به نصیریة شود.[ نُ صَ ] (اِخ) از علمای نحو و شاگرد کسائی نحوی است. (از منتهی الارب) (یادداشت مؤلف).[ نَ ] (اِخ) ابن ابراهیم المقدسی شافعی. او راست: المقصود فی فروع الشافعیه، به سال ۴۹۰ هـ . ق. درگذشت. (یادداشت مؤلف).[ نَ ] (اِخ) (میرزا...) ابن میرزا نظام اصفهانی از شاعران قرن یازدهم است و به روایت نصرآبادی در شیراز سکونت داشته است، او راست: ترک چشمش تا ز مژگان دست بر شمشیر کرد حسرت شهد شهادت از حیاتم سیر کرد از سبک روحان گرانجانی به جائی می رسد کرد پروازی اگر پیکان به بال تیر کرد. (از تذکرهٔ نصرآبادی ص ۱۲۳).[ نَ ] (اِخ) (میرزا...) ابن هاشم بیگ تهرانی از شعرای قرن یازدهم است و به روایت نصرآبادی «مدتی به متصدیگری محال خالصهٔ ری مشغول بود، بعد از آن محرر دارالانشاء شد بعد از آن وزیر قراباغ شده، در آن اوقات فوت شد» او راست: زاهد از مجلس چو برخیزد شود هنگامه گرم چون زمستان بر طرف گردید سرما بگذرد. * شد فزون آب لب از لعلش ز تأثیر شراب کار دامن می کند بر آتش یاقوت آب. (از تذکرهٔ نصرآبادی ص ۹۰). و رجوع به نگارستان سخن ص ۱۳۳ شود.[ نَ ] (اِخ) اسداللََّه (میرزا...) کشمیری، از پارسی گویان آن دیار است. او راست: فرنگی جلوه، آذرسوز، ترسازاده، بی رحمی که گردد تشنهٔ خون مسیحا چشم بیمارش. (از صبح گلشن ص ۵۲۳).[ نَ ] (اِخ) محمد نصیر (ملا...) بروجردی از شاعران قرن یازدهم و از مدرسان گنجه است، این معما به اسم اسماعیل او راست: دل ما جام و مهر او شراب است که ماه نو تمام آفتاب است. (از تذکرهٔ نصرآبادی ص ۵۳۷).[ نَ ] (اِخ) محمد نصیر (میر...) نصرآبادی، از پارسی گویان ایرانی مقیم هند است، مؤلف مقالات الشعراء این بیت را از او آورده است: زند موج طپیدن هر رگ جانم ز جوش خون خیال نشتری مژگان فصادی به دل دارم. رجوع به مقالات الشعراء ص ۸۱۵ شود.[ نَ ] (اِخ) نصیرالدین (خواجه...) ابن خواجه مسعود همدانی از شاعران قرن دهم است وی در عهد اکبر پادشاه از همدان به هندوستان مهاجرت کرد و ملازم بارگاه اکبری شد، سپس ملازمت قطب شاه والی دکن را اختیار کرد او راست: گدای خاک نشینم نشسته بر سر کویت به دولت غم تو پادشاه روی زمینم. * نصیر از بی کسی شد همدم غم به از غم بی کسان را همدمی نیست. * چندان شدم ضعیف که صد ساله ره مرا چون بوی گل نسیم به یک گام می برد. (از صبح گلشن ص ۵۲۲) (مجمع الخواص ص ۲۸۹).[ نَ ] (اِخ) (میرزا...) محمد اصفهانی بن میرزا عبداله ملقب به نصیرالدین ثانی و مشهور به میرزا نصیر از اجلهٔ اطبا و دانشمندان و از شاعران قرن دوازدهم است، مولدش جهرم بوده و سالها در اصفهان نشو و نما یافته سپس به شیراز آمده و به منصب طبابت کریم خان زند رسیده است. از تألیفات اوست: ۱ -اساس الصحة در طب به عربی. ۲ - جام گیتی نما در حکمت به فارسی ۳ - حل التقویم در نجوم به فارسی. ۴ -رساله ای در رابطهٔ میان موسیقی و طب. ۵ -مشکلات قانون ابن سینا، و جز اینها. وفات وی به سال ۱۱۹۱ است و صباحی در تاریخ وفاتش گفته است: «آه از مرگ نصیر ثانی» او راست: شبی با نوجوانی گفت پیری کهن دردی کشی صافی ضمیری چو خم صاحبدلی روشن روانی در این دیر کهن پیر مغانی که باد نوبهار و ابر آزار شنیدم خیمه زد بر طرف گلزار به هر گلبن هزاری ساز برداشت به هر سروی تذرو آواز برداشت صلای یوسف گل شد جهانگیر زلیخای جوان شد عالم پیر سحرگاهان نسیم آهسته خیزد چنان کز برگ گل شبنم نریزد ترشح های ابر از هر کناری بود چندان که بنشیند غباری به پیران کهن غم سازگار است تو شادی کن ترا باغم چه کار است... فلک را عادت دیرینه اینست که با آزادگان دایم به کین است به جان می پرورد بی حاصلی را کزو دل بشکند صاحبدلی را. * با من که رخم شکسته رنگ آمده است هفت اختر و شش جهت به جنگ آمده است بر مرغ دلم که ز آشیان دگر است این نه قفس فراخ تنگ آمده است. (از مجمع الفصحا چ مصفا ج ۶ ص ۱۰۳۷). و ریحانة الادب ج ۴ ص ۲۰۰ و نیز رجوع به آثارالعجم ص ۱۰۵ و طرایق الحقایق ج ۳ ص ۷۴ و صبح گلشن ص ۵۲۴ و قاموس الاعلام ج ۶ و آتشکدهٔ آذر ص ۴۳۰ شود.[ نَ ] (اِخ) (خواجه...) نصیرالدین طوسی. رجوع به نصیرالدین شود.[ نَ ] (اِخ) نصیرالدین بن غریب شاه درویش دهلوی از شاعران قرن سیزدهم هندوستان است، در فارسی و اردو اشعاری دارد، وی در نودسالگی در دکن درگذشت. او راست: جلوه پرداز حسن قاتل ماست کشتهٔ تیغ ناز او دل ماست فصل گل در چمن جنون خیز است موح باد صبا سلاسل ماست احتیاج چراغ امشب نیست یار در خانه شمع محفل ماست. (از صبح گلشن ص ۵۲۳).
کلمات همقافیه با «نصیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر