معنی نصیحتگری
5 بازدید
[ نَ حَ گَ ] (حامص مرکب) عرضهٔ پند و نصیحت. آگاه سازی. (ناظم الاطباء). پندگوئی. اندرز دادن. عمل نصیحت گر. رجوع به نصیحت گر شود: نصیحت گری با خداوند زور بود تخمی افکنده در خاک شور.نظامی. چو در من گرفت آن نصیحت گری زبان برگشادم به درّ دری.نظامی.
کلمات همقافیه با «نصیحتگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر