معنی نصیحتگر

معنی نصیحتگر

5 بازدید
[ نَ حَ گَ ] (ص مرکب) اندرزگر. (یادداشت مؤلف). پنددهنده. اندرزکننده. آگاه سازنده. (ناظم الاطباء). ناصح. نصیح. مشفق خیرخواه که به خیرخواهی پند دهد و به صواب رهنمائی کند: یک روز گرم گاه به خانه اندر نشسته بود [ قابیل ] ابلیس بیامد بر شبه یک فرشته... گفت من فرشته ام از آسمان آمده ام تا ترا نصیحت گر باشم و در کار تو تدبیر کنم. (ترجمهٔ طبری بلعمی). بداندیش او به جان، بدی خواه او به تن نکوخواه او ز یسر، نصیحتگر از یسار. فرخی (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۱۴۶). پژوهندهٔ رای شاه عجم نصیحتگر شهریار زمن.فرخی. با تو برون از تو درون پروری است گوش ترا نیک نصیحتگری است.نظامی. نصیحت گری لومش آغاز کرد که خود را بکشتی در این آب سرد.سعدی. به نصیحت گر دل شیفته می باید گفت برو ای خواجه که این درد به درمان نرود. سعدی. پریشیده عقل و پراکنده گوش ز قول نصیحت گر آگنده گوش.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «نصیحتگر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید