معنی نصیبی گیلانی

معنی واژه نصیبی گیلانی

6 بازدید
[ نَ یِ ] (اِخ) (بابا...) از شاعران قرن دهم است، در گیلان تولد یافت و در اثنای سیاحت بلاد به تبریز رسید و در آنجا اقامت جست و به شغل حلوافروشی پرداخت و به وساطت و معرفی بابافغانی به دربار سلطان یعقوب ترکمان راه یافت و از ندیمان او شد، و به سال ۹۴۴ هـ . ق. در تبریز درگذشت. او راست: آخر حسن آن جوان راه زد این خراب را بوی بس از می کهن پیر تنک شراب را. شد چو مهمان من آن شمع شب افروز امشب کاش تا روز قیامت نشود روز امشب. دل پیش تو و دیده بسوی دگرانم تا خلق نگویند به رویت نگرانم. صد مرده زنده گشته به هر نیم گام تست ای سرو آب خضر مگر در خرام تست نام تو پیش یار نصیبی که می برد چیزی که پیش او نتوان برد نام تست. آدمی باید که بی ذوقی نباشد هیچگه گر لب خندان نباشد چشم گریان هم خوش است. (از آتشکدهٔ آذر چ سادات ناصری ص ۸۵۸). و نیز رجوع شود به مجالس العشاق ص ۳۹۸ و تذکرهٔ هفت اقلیم، اقلیم چهارم و شمع انجمن ص ۴۵۱ و ۴۶۶ و قاموس الاعلام ج ۶ و روز روشن ص ۶۹۷ و تحفهٔ سامی ص ۱۱۰.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید