معنی واژه نصیبین
9 بازدید
[ نَ ] (اِخ) نام شهری میان جزیرهٔ ابن عمر و سنجار. (از رحلهٔ ابن بطوطه). خرم ترین شهری است اندر جزیره، جای آبادان است و با نعمت و مردم بسیار و اندر وی دیرهاست از آن ترساآن و اندر وی کژدم است کشنده، و اندر وی حصاری است استوار و اندر آن حصار مار است بسیار و از وی سنگ و آبگینه خیزد نیکو. (حدود العالم چ دانشگاه تهران ص ۱۵۵). شهر معموری است از بلاد جزیره بر سر جادهٔ قافله رو موصل به شام در نه فرسخی سنجار، گرداگرد آن سوری کشیده اند و آب فراوان دارد و چنانکه مشهور است در آنجا چهار هزار باغ است. این شهر را رومیان پی افکندند و انوشیروان آنجا را بگشود و آبادان کرد، طول شهر ۷۵ درجه و ۲۰ دقیقه و عرض آن ۳۶ درجه و ۲ دقیقه، و در اقلیم چهارم واقع است. جامع بزرگ و نیکوئی دارد، اما کوچه هایش تنگ است و خرابی بسیار در آن دیده میشود. (از معجم البلدان). شهری است در بین النهرین بر کنار نهر جغجغ، در قدیم به مناسبت مدرسهٔ سریانی آنجا شهرتی داشته است. (از اعلام المنجد). شهر بزرگ پرآبی است با باغ و بستانهای فراوان و آن تختگاه دیار ربیعه است. (از اقرب الموارد): چو اندر نصیبین خبر یافتند همه جنگ را تیز بشتافتند.فردوسی. و نصیبین بعوض طیسبون کی خراب کرده بودند به شاپور سپرد و بسلامت باز روم رسید. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۷۱). و نیز رجوع به تاریخ ایران باستان و نزهةالقلوب ج ۳ ص ۱۰۶ و ۲۲۶ و تاریخ گزیده ص ۳۲۶ و ۳۵۶ شود.[ نَ ] (اِخ) شهری است بر شاطی فرات که به نام نصیبین الروم نیز شهرت دارد، فاصلهٔ آن تا شهر آمد و نیز تا حران سه یا چهار روز راه است و آن بر سر راه حران به دیار روم واقع است. (از معجم البلدان).